داستان عاشقانه رمان عاشقانه جدید زیبا

داستان عاشقانه کوتاه

header دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی ...

داستان کوتاه جالب و خواندنی

0.335606001314187808_parsnaz_ir.jpg حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم ڪه دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی... وقتی ڪه 20 سالت بود و من بهت گفتم ڪه دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این ڪه منو از ...

داستام کوتاه پند آموز و زیبا ۹۳

بـــــے آنکـﮧ اجازه بگیرد

قــَلبم را اسیر نگاه خویش کرב

و مَـטּ نیز بـے آنکـﮧ بـבانم چرا

چشمانَم را بـﮧ انتظار نگاهَش روانـﮧ ساختم
و פـال بـے آنکـﮧ بخواهم

בر فراقش گونــــــﮧ هایم را میزبانشـَبنم چشمانم ساختـﮧ ام دختر و پیرمرد فاصله دختر تا پیر مرد یڪ نفر بود ؛ روے نیمڪتے چوبے ؛ روبه روے یڪ آب نماے سنگے . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنے ؟ - نه . - چرا گریه مے ڪنے ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - جون قشنگ نیستم . - ...

داستان کوتاه عاشقانه غمگین

images (1) وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ . بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ . آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . ...