عکس پاییزی عاشقانه

411725812-parsnaz-ir

مدل لباس عروس ۲۰۱۵

(136)

دخترونه

(131)

اس ام اس دلتنگی جدید

چه رازی در این جمله است

دوستت دارم

که هرکه می گوید عاشق تر میشود

و هرکه می شنود بی تفاوت تر..... من از اعدام نمى ترسم نه از چوبش نه از دارش من از پایان بى دیدار میترسم . . . زندگی باید کرد: گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس یک باران گاه باید خندید با غمی بی پایان!!! . . . خاک بر سرِ تمامِ این کلمات اگر تو از میانِ تمامشان نفهمی من دلتنگم . . . ! . . . میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی ...

اس ام اس عاشقانه جدید

4d98b794ac273462e2fdd4ba25633e72 آمدن را از باد و باران بیاموز رفتن را از دل مـن . . . گذشتم ، گذشتی ! من از یک دنیا برای تو و تو از من برای . . . لبخند زدی بهار با آن آمد یک باغ پر از نرگس و ریحان آمد ای دست بلند آسمان در دستت من نام تو را خواندم و باران آمد . . . باران ...

داستان عاشقانه کوتاه

header دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی ...

اس ام اس عاشقانه و زیبا

4826676690401905897589966655 گریه ڪردم اشڪ بردلم مرحم نشد. ناله ڪردم ذره اے ازدردهایم ڪم نشد. درگلستان بوے گل بسیار بوییدم ولی. ازهزاران گل گل همچون توپیدایم نشد *** میگن غروب آفتاب غمگینه اماهیچ غروبے غمگین ترازدروے تونیست. *** رفتن تو مثل مردن میمونه هم راه بازگشتے نداره هم اجباریه *** چند وقته قلبم درد مے ڪنه!ناقلا نڪنه تپل شدے جات توے قلبم ...

داستان کوتاه جالب و خواندنی

0.335606001314187808_parsnaz_ir.jpg حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم ڪه دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی... وقتی ڪه 20 سالت بود و من بهت گفتم ڪه دوستت دارم سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این ڪه منو از ...

داستام کوتاه پند آموز و زیبا ۹۳

بـــــے آنکـﮧ اجازه بگیرد

قــَلبم را اسیر نگاه خویش کرב

و مَـטּ نیز بـے آنکـﮧ بـבانم چرا

چشمانَم را بـﮧ انتظار نگاهَش روانـﮧ ساختم
و פـال بـے آنکـﮧ بخواهم

בر فراقش گونــــــﮧ هایم را میزبانشـَبنم چشمانم ساختـﮧ ام دختر و پیرمرد فاصله دختر تا پیر مرد یڪ نفر بود ؛ روے نیمڪتے چوبے ؛ روبه روے یڪ آب نماے سنگے . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنے ؟ - نه . - چرا گریه مے ڪنے ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - جون قشنگ نیستم . - ...

داستان کوتاه عاشقانه غمگین

images (1) وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ . بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ . آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . ...