Tag Archives: داستان عاشقانه کوتاه

داستان عاشقانه کوتاه

header دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او را می دید احساس خوشبختی می کرد. در آن روزها، حتی ...

داستام کوتاه پند آموز و زیبا ۹۳

بـــــے آنکـﮧ اجازه بگیرد

قــَلبم را اسیر نگاه خویش کرב

و مَـטּ نیز بـے آنکـﮧ بـבانم چرا

چشمانَم را بـﮧ انتظار نگاهَش روانـﮧ ساختم
و פـال بـے آنکـﮧ بخواهم

בر فراقش گونــــــﮧ هایم را میزبانشـَبنم چشمانم ساختـﮧ ام دختر و پیرمرد فاصله دختر تا پیر مرد یڪ نفر بود ؛ روے نیمڪتے چوبے ؛ روبه روے یڪ آب نماے سنگے . پیرمرد از دختر پرسید : - غمگینی؟ - نه . - مطمئنے ؟ - نه . - چرا گریه مے ڪنے ؟ - دوستام منو دوست ندارن . - چرا ؟ - جون قشنگ نیستم . - ...